خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





خونه خرابت میکنه

    روزی روزگاری مطمئن بودم که دیگه امکان نداره بشم آدم چند سال پیش، مطمئن بودم که دیگه امکان نداره راه های اومده رو برگردم به عقب و درجا بزنم .این روزها ولی مطمئنم که دیگه هیچ وقت نباید مطمئن باشم.

    درست وقتی همه شهر در امن و امانه در چشم به هم زدنی طوفانی، سیلی ، زلزله ای چیزی  میاد و همه دنیات با تموم راه های مواصلاتی‌ات رو خراب میکنه رو سر مبارکت و تو به جای اینکه یه بیل بگیری و لااقل از توشون بگردی چیزهای باارزش باقیمونده‌ات رو بکشی بیرون به خودت می آیی و میبینی یه کلنگ دستته  این هوا با کلی چیز خراب شده . انگار که فلسفه وجودیت از اول کمک به بلایای طبیعی بوده برای هرچه بهتر خراب شدنت.

    همه چیز که خراب شد و دل دردت که افتاد  آیه شریفه" آرامم درست مثل مزرعه ای که  محصولش را ملخ ها  خورده اند ؛دیگر نگران داس ها نیستم "*را تلاوت میکنی و بعدش هم یک ربان قرمز گلمنگولی به کلنگت میچسبانی و می افتی به جان قلبت و یه گوشه مینویسی :آغاز عملیات اجرایی پل آزادگان!

    * فریبا عرب نیا


    این مطلب تا کنون 15 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : خراب ,مطمئن ,امکان نداره ,دیگه امکان ,مطمئن بودم ,دیگه امکان نداره ,
    خونه خرابت میکنه

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده